عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

80

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

روزگار خويشم . خليفه گفت : من اين را ندانم امّا دانم كه تو با ما بسيار كارها كرده‌اى و سختيها و ناگواريها بر ما انگيخته‌اى ، پس فرمود دست و پايش را بريدند و گردنش را بزدند . اين نيز گفته شده كه منصور او را به دست عبد الجبار سپرد و او تشتى را داغ كرد و اسير خود را به شكم در آن نشانيد چندان كه بكشتش . بلاغة قسّ . ( سخنورى قسّ ) - خطباء اياد . بنات الأرض . عبارت است از آنچه در دل خاك است و از ديده‌ها پنهان . بعضى نيز گويند منظور رگه‌هايى است كه از آنها مىتراود و در گرماى شديد ددگان آن را مىمكند و تا رسيدن به آب به آن ترگونگى بسنده مىكنند . و ثعلب گفته : مراد از بنات الارض جويهاى خرد در زمين است . بنات بخر « 1 » ابرهاى برخاسته از بخار دريا را گويند كه به سوى خشكى آيد ؛ در برابر بنات بحر كه به خشكى نمىآيد و از اين روى گويند : بنات بخربه است از بنات بحر . بنات البطون . روده‌ها را گويند . چنان كه آدم گرسنه را چون به خوردن فرا خوانند به او گويند : آرام كن دختران شكمت را . بنات بحر - بنات بخر . بنات التّنانير . گرده نان را گويند كه در تنور بپزند . از عربى بيابان نشين را كه به شهر آمده بود و در خانهء توانگرى مهمان شده ، پرسيدند : امروز كجا بودى و چه كار كردى ؟ گفت : سوگند به خدا نزد مرد بخشندهء بزرگوارى بودم : اطمعنى بنات التنانير ، و امّهات الأبازير ، و حلواء الطناجير ثمّ سقانى رعناء القوارير ، من يد غزال غرير . يعنى : به من نان تنورى داد و خوراك پرديگ افزار و حلواى پخته در ظرفهاى مسى ، پس از آن به دست غزالى جوان سال ، شرابى جان بخش در جام بلورين به من نوشانيد .

--> ( 1 ) - ضبط چاپ ابراهيم صالح : مخر . م .